سفارش تبلیغ
صبا
معنویت
سفارش تبلیغ
صبا
خیرخواهی، دوستی به بار می آورد . [امام علی علیه السلام]
معنویت
 RSS 
خانه
ایمیل
مشخصات
ریاست وبلاگ
کل بازدید مخالفین غیبت: 136335
بازدیدعزیزان امروز : 78
بازدیددوستان دیروز : 49
........... درباره خودم ...........
معنویت
مدیر وبلاگ : امیر علی[68]
نویسندگان وبلاگ :
حسین[1]

وبلاگ معنویت درپی معرفی اخلاق فضایل ورذایل وعرفان تصوف از دیدگاه شرع و شریعت و...

........... عکس امیرعلی ...........
معنویت
........ تحریم کنندگان غیبت........
هدیه [133]
خبرگزاری مهر [32]
عرضه نرم افزارهای اسلامی [61]
یادداشتهای شخصی احمدی نژاد [128]
خبرگزاری فارس [29]
مرکز اطلاع رسانی شهید آوینی [34]
ایگاه اینترنتی کانون فرهنگی رهپویان وصال - شیراز [107]
مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر عج [75]
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری [56]
پرسمان [87]
طلبه ای از نسل سوم [99]
[آرشیو(11)]


..... فهرست موضوعی یادداشت ها.....
ادله حرمت غیبت[15] . داستان های غیبت[8] . روایات غیبت[7] . استثنات غیبت[7] . تعریف غیبت[5] . درمان غیبت[5] . اثار غیبت[5] . غیبت در قران[5] . استماع غیبت[4] . انگیزهای غیبت[3] . انواع غیبت[3] . تعریف بدعت[2] . جبران غیبت[2] . مجازات غیبت[2] . شرح حدیث[2] . سوال ازشما پیگیری ازما . اقسام غیبت . ارکان غیبت .
..........حضور و غیاب ..........
یــــاهـو
............. اشتراک.............
  ........... طراح قالب...........


  • یکی از ورودیهای شیطان

  • نویسنده : امیر علی:: 87/4/10:: 10:57 صبح

    سلام


    «...می گویند* قورباغه را اگر در داخل آب جوش بیاندازی می میرد


    اما اگر همان قورباغه را اگر در داخل آب سرد بیاندازی و، زیرظرف راآتش روشن کنی تا به همان درجه جوش برسد نمی میرد»


    مثلا شیطان اولش به ما نمی گوید برو با این نامحرم دوست شو، درد دلاتو بکن، دل به دلش بده، حرفاتو بهش بزن


    ضمنا می گوید تو خوبی، طرف هم خوبه، برو؛ مسئله هم مطلب واجب ولازمی است، برو برای اینچنین نیت خیر تو خدا راضی است حتی اگر با نامحرم حرف بزنی


    بعد ما با کلی غرور که به به!  نیتمان هم که خیر است، می رویم و روزی می بیینیم ... با اون نامحرم دوست که نه هم صحبتیم!!! درد دلامونو می گیم آخه تجربه داره!!! دل به دلش میدیم و حرفامونو بهش می زنیم چون خیلی خوب به آدم آرامش میده!!! برادر،خواهرم بشه کلامش خیلی نافذه!!!


    (ما همون قورباغه ایم)


    آقای قرائتی می گفت گاهی یک جا آتش گرفته نمیشه آروم آروم با طمانینه  بگیم: ایـــنـــجــــا داردآتـــــــش مــــی گـــیرد...


    ما سریع داد می زنیم و می گوییم : خطر!


    حضرت یوسف منتظر نماند،  نگفت من چون پیامبرم می مانم و زلیخا را متقاعد می کنم که این کار گناه است.


    «دوید به طرف در»


    حضرت علی علیه السلام به زنان جوان سلام نمی داد،


    (که سلام مرد به زن جوان مکروه هم هست) این یعنی جوانی که تو هرگز نمی توانی علی علیه السلام نمی شوی تو حواست به خودت هست!؟؟


    که گناه از نرمش آغاز می شود


    الله اکبر


    -----------



    * آقای پناهیان

    برگرفته از وبلاگ هدیه

    غیبت ممنوع()

  • غیبت در روایات اسلامى

  • نویسنده : امیر علی:: 87/3/26:: 10:1 صبح

    در منابع حدیث و کتب اخلاق روایات زیادى در نکوهش غیبت وارد شده; مضمون این روایات به قدرى شدید و تکان دهنده است که درباره کمتر گناهى مى توان اینگونه تعبیرات را یافت که از میان آنها ده روایت زیر برگزیده شده است.

    در حدیثى مى خوانیم که روزى پیغمبر با صداى بسیار بلند خطبه خواند به گونه اى که به گوش زنانى که در خانه هایى که نزدیک بودند رسید فرمود: «یا مَعْشَرَ مَنْ آمَنَ بِلِسانِهِ وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِقَلْبِهِ لاتَغْتابُوا الْمُسْلِمینَ وَ لا تَتَبَّعُوا عَوراتَهُمْ فَاِنَّ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَتَ اَخِیهِ یَتَتَبَّعُ اللّهَ عَوْرَتَهُ حَتّى یَفْضِحَهُ فى جَوْفِ بَیْتِهِ; اى گروهى که به زبان ایمان آورده اید و در قلبتان ایمان نیست، غیبت مسلمان نکنید، و در صدد کشف عیوب آن ها نباشید، چرا که هر کس درصدد کشف عیوب برادر مسلمانش باشد خداوند در صدد کشف عیوب او خواهد بود تا آنجا که در درون خانه اش رسوایش مى کند».(1)

    2ـ در حدیث دیگرى از همان حضرت مى خوانیم که روزى خطبه خواند و درباره اهمیت گناه ربا سخنانى فرمود تا آنجا که گناه یک درهم از ربا را بدتر از سىوشش زنا شمرد، سپس فرمود: «اِنَّ اَرْبَا الرِّبا عِرْضُ الرَّجُلِ الْمُسَلِمِ; بدترین ربا بردن آبروى مسلمان (از طریق غیبت و مانند آن) است».(2)

    این تعبیر (اهمیت گناه غیبت نسبت به زنا) در روایات متعددى آمده و در بعضى



    1. جامع السادات، جلد 2، صفحه 303.

    2. جامع السادات، جلد 2، صفحه 303.

    از روایات آمده است علت آن این است که زناکار پس از توبه حقیقى بخشوده خواهد شد، ولى غیبت کننده چون حق الناس را ضایع کرده مشمول رحمت الهى نخواهد شد، تا صاحب غیبت را راضى کند.(1)

    3ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «اَلْغَیْبَةُ حَرامٌ عَلى کُلِّ مُسْلِم وَ اِنّها لَتَأکُلُ الْحَسَناتِ کَما تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ; غیبت بر هر مسلمانى حرام است و حسنات را از میان مى برد، همانگونه آتش هیزم را مى سوزاند و نابود مى کند».(2)

    این ویژگى همان گونه که در بحثهاى آینده خواهد آمد نیز به خاطر آن است که غیبت جنبه حقّ النّاس دارد، و حسنات غیبت کننده را به نامه اعمال غیبت شونده منتقل مى کنند تا جبران تضییع آبروى او شود.

    4ـ در یک حدیث قدسى آمده است که خداوند به موسى(علیه السلام) خطاب کرد و فرمود «مَنْ ماتَ تُائباً مِنَ الْغَیْبَةِ فَهُوَ آخِرُ مَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ وَ مَنْ ماتَ مُصِرّاً عَلَیها، فَهُوَ اَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ النّارَ; کسى که بمیرد در حالى که توبه از غیبت کرده باشد، آخرین کسى است که وارد بهشت مى شود، و کسى که بمیرد و اصرار بر آن ورزد و توبه نکند، اولین کسى است که وارد دوزخ مى شود».(3)

    5ـ در حدیث دیگرى از پیغمبر اکرم تعبیر تکان دهنده دیگرى دیده مى شود، فرمود: «مَنْ مَشى فِى غَیْبَةِ اَخِیهِ وَ کَشْفِ عَوْرَتِهِ کانَ اَوَّلُ خُطْوَة خَطاها وَضَعَها فى جَهَنَّمَ; کسى که در طریق غیبت برادر مسلمانش و کشف عیوب پنهانى او گام بردارد، اولین گامى را که برمى دارد در جهنم مى گذارد».(4)

    6ـ در حدیث دیگرى از همان بزرگوار مى خوانیم «ما عُمّرَ مَجلسٌ بِالْغَیْبَةِ اِلاّ خُرِّبَ بِالدِّینِ فَنَزَّهُوَ اَسْماعَکُمْ مِنْ اسْتِماعِ الْغَیْبَةِ فَاِنَّ الْقائِلَ وَ الْمُسْتَمِعَ لَها شَرِیکانِ فِى الاِثْمِ; هیچ مجلسى با غیبت آباد نمى شود مگر اینکه از نظر دین ویران مى گردد، حال که چنین است گو خود را از شنیدن غیبت پاک دارید چرا که گوینده و شنونده هر دو در گناه شریکند»(5)



    1. وسائل الشیعه، جلد 8، صفحه 601، حدیث 18.

    2. جامع السادات، جلد 3، صفحه 305.

    3. همان، صفحه 302.

    4. همان، صفحه 303.

    5.بحارالانوار، جلد 75، صفحه 259.

    7ـ در حدیث دیگرى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)در مورد زیانهاى فوق العاده معنوى غیبت چنین مى خوانیم: «مَنْ اِغْتابَ مُسْلِماً اَوْ مُسْلِمَةً لَنْ یَقْبَلَ اللّه صَلاتَهُ وَ لا صِیامَهُ اَرْبَعِینَ لَیْلَةً اِلاّ اَنْ یَغْفِرَ لَهُ صاحِبُهُ; کسى که غیبت مرد مسلمانى یا زن مسلمانى بکند خداوند نماز و روزه او را چهل شبانه روز قبول نمى کند مگر این که صاحب غیبت از او راضى گردد».(1)

    8ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ رَوى عَلى مُؤْمِن رَوایَة یُریدُ بِها شَیْنَهُ وَ هَدْمَ مُرَوَّتِهِ لَیَسْقُطُ مِنْ اَعْیُنِ النّاسِ، وَ اَخْرَجَهُ اللّه مِنْ وِلایَتِهِ اِلى وِلایَةِ الشَّیْطانِ فَلا یَقْبَلُهُ الشَّیْطانُ; کسى که سخنى درباره فرد با ایمانى نقل کند و هدفش این باشد که عیبى بر او نهد، و شخصیتش را در هم بشکند تا از چشم مردم بیفتد، خداوند او را از تحت سرپرستى خودش به تحت سرپرستى شیطان مى فرستد، و شیطان او را نمى پذیرد».(2)

    روشن است که مصداق واضح روایت بالا شخص غیبت کننده است که هدفش از غیبت عیب نهادن بر مؤمنین، و در هم شکستن شخصیت اجتماعى آن ها است و چنین افرادى به قدرى گناهانشان عظیم است که حتى شیطان از پذیرفتن ولایت آنها وحشت دارد».

    9ـ در حدیث مناهى رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) آمده است «نَهى عَنِ الْغَیْبَةِ وَ قالَ مَنْ اِغْتابَ امْرَءً مُسْلِماً بَطَلَ صَوْمُهُ وَ نَقَضَ وَضُوئُهُ، وَ جاءَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَفُوهُ مِنْ فِیِه رائِحَةٌ اَنْتَنُ مِنَ الْجِیفَهِ یَتَأَذَّئُ بِهِ اَهْلُ الْمَوْقِفِ; پیامبر(صلى الله علیه وآله) از غیبت نهى کرد و فرمود: کسى که مسلمانى را غیبت کند، روزه اش باطل مى شود، و وضویش مى شکند، و روز قیامت از دهان او بویى خارج مى شود که متعفّن تر از بوى مردار است، به گونه اى که اهل محشر از آن ناراحت مى شوند».(3)

    10ـ این بحث را با حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) پایان مى دهیم، هر چند روایاتى که در این زمینه باقى مانده بسیار بیش از آن است که در بالا آوردیم، اما آنچه در بالا آمد براى درک اهمیت گناه غیبت کافى است فرمود: «اِیّاکَ وَ الْغَیْبَةَ فَاِنَّها تُمْقِتُکَ اِلَى اللّهَ وَ النّاسَ، وَ تَحْبُطُ اَجْرَکَ; از غیبت بپرهیز که تو را در پیشگاه خدا و مردم مبغوض مى کند، و اجر و پاداش تو را (در برابر اعمال صالحه) بر باد مى دهد».(4)



    1. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 258، حدیث 53.

    2. اصول کافى، جلد 2، صفحه 358، حدیث 1.

    3. وسائل الشیعه، جلد 8، صفحه 599، حدیث 13.

    4. شرح غرر الحکم، جلد 2، صفحه 687، حدیث 2632.

    به یقین حتى یکى از این احادیث به تنهایى براى پى بردن به اهمیت گناه غیبت از دیدگاه پیشوایان اسلام کافى است تا چه رسد به این که همه آنها را در کنار هم بچینیم و یکى در نظر بگیریم.

    شک نیست که علاوه بر شهادت قرآن مجید و روایات متواتره اسلامى و اجماع مسلمین بر حرمت غیبت، عقل نیز آن را زشت و قبیح و در خور سرزنش و مجازات مى شمرد، چرا که یکى از مصادیق بارز ظلم و ستم است که قبح و زشتى آن از مستقلاّت عقلیه مى باشد، بنابراین دلیل حرمت غیبت، تمام ادلّه اربعه فقهى مى باشد.


    غیبت ممنوع()

  • ایات غیبت

  • نویسنده : امیر علی:: 87/3/26:: 9:58 صبح

    1ـ ... وَلا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً اَیُحِبُّ اَحَدُکُمْ اَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ اَخیهِ مَیْتاً
    فَکَرِهْتُمُوه.
       (حجرات ـ 12)

    2ـ وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَة لُمَزَة.   (همزه ـ 1)

    3ـ اِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ اَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِى الّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.   (نور ـ 19)

    4ـ لا یُحِبُّ اللّهَ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ اِلاّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللّهُ
    سَمیعاً عَلیِماً.
       (نساء ـ 148

    ترجمه:

    1ـ «...و هیچ یک از شما دیگرى را غیبت نکند، آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ به یقین همه شما از این امر کراهت دارید».

    2ـ واى بر هر غیب جوى مسخره کننده.

    3 ـ «کسانى که دوست دارند زشتى ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد عذب دردناکى براى آنان در دنیا و آخرت است.

    4ـ خداوند دوست ندارد کسى با سخنان خود بدیها (ى دیگران) را اظهار کند، مگر آن کس که مورد ستم واقع شده باشد، خداوند شنوا و دانا است.نساء ـ 148

    قرآن با صراحت از سه چیز نهى مى کند که در واقع علّت و معلول یکدیگرند. نخست از گمان بد، و بعد از تجسّس، و سرانجام از غیبت. روشن است گمان بد انسان را وادار به تجسّس در احوال دیگران، و کشف اسرار آنها مى کند و از آنجا که هر انسانى ممکن است عیب و نقصى داشته باشد که با تجسّس کشف شود، اطلاع بر آن عیب پنهانى سبب غیبت مى گردد.

    ولى قرآن مجید در این آیه براى غیبت اهمیّتى بیش از مسأله گمان بد و تجسّس قائل شده چرا که آن را مدلّل به دلیلى گویا و رسایى ساخته مى فرماید: «کسى از شما دیگرى را غیبت نکند آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد (به یقین) همه شما از این امر کراهت دارید» (وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً اَیُحِبُّ اَحَدُکُمْ اَنْ یَاْکُلَ لَحْمَ اَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ).

    این تشبیه که در واقع یک دلیل منطقى را تشکیل مى دهد تمام ابعاد مسأله غیبت را بیان کرده، شخص غائب را به مرده تشبیه مى کند، و رابطه دینى او را به عنوان برادرى و اخوّت و آبروى او را به پاره تن او و غیبت را به منزله خوردن گوشت او، کارى که هر وجدانى، هر قدر ضعیف باشد، از آن ابا و وحشت دارد، و حتى در سخت ترین حالات حاضر نیست چنین کند.

    این تشبیه مى تواند اشاره به نکته هاى فراوان دیگرى نیز باشد:

    فرد غائب همچون مرده است که قدرت بر دفاع از خویش ندارد، و هجوم بردن بر کسى که قادر بر دفاع از خویش نیست، بدترین نوع ناجوان مردى است.

    بى شک خوردن گوشت مرده سبب سلامت جسم و جان نمى شود، بلکه سرچشمه انواع بیمارى ها است، بنابراین غیبت کننده اگر آتش کینه و حسد خود را با غیبت موقّتاً فرو نشاند به یقین چیزى نمى گذرد که همان بذرهاى نهفته مفاسد

    اخلاقى در درون جان او سر مى کشد و همچون خارهاى مغیلان او را آزار مى دهد.

    غیبت کننده انسان ضعیف و ناتوانى است که شهامت رویا رویى با مسایل را ندارد و به همین دلیل به مرده برادر خویش هجوم مى برد.

    همان گونه که یک حیوان یا انسان مردار خوار، سبب انتشار انواع میکرب هاى بیمارى مى گردد، شخص غیبت کننده نیز با ذکر گناهان و عیوب پنهانى برادران مسلمان عوامل اشاعه فحشاء را فراهم مى سازد.

    قرآن مجید با ذکر این مثال و ریزه کارى هایى که در آن نهفته شده به تحریک وجدان و فطرت انسان ها در برابر این گناه بزرگ مى پردازد، و شاید به همین دلیل جمله را با سؤال شروع مى کند، تا پاسخ آن از درون انسان ها برخیزد و تأثیر آن قوى تر شود، مى فرماید: «آیا هیچ یک از شما دوست دارد گوشت برادر مرده خود را بخورد؟»

    در ضمن آیه مى تواند اشاره اى به این نکته نیز باشد، که موارد جواز غیبت (مانند تظلّم و رفع ستم و مشورت و اصلاح ذات البین در واقع مانند موارد اضطرار به اکل میته است که انسان باید به حداقل قناعت کند).

    ولى این سؤال مطرح است که ما در تمام دنیا به ندرت در طول یک سال به موردى برخورد مى کنیم که کسى گوشت مرده انسانى را ـ چه رسد به برادر خویش ـ خورده باشد، زشتى این امر به اندازه اى است که همه از آن پرهیز مى کنند، در حالى که غیبت امر رایجى است که در همه جوامع دیده مى شود، بلکه یکى از وسایل تفریح و سرگرمى در جلسات است، راستى این تفاوت از کجا سرچشمه مى گیرد؟

    این موضوع ظاهراً دلیلى جز این ندارد که رواج غیبت، قبح و زشتى آن را متأسفانه در نظرها کم کرده است.

    در دوّمین آیه با تهدید کوبنده اى به سراغ عیب جویان و غیبت کنندگان مى رود، مى فرماید «واى به هر عیب جوى غیبت کننده اى که مردم با ایمان را به سخریه مى گیرند، و با نیش زبان و حرکات دست و چشم و ابرو، در پشت سر و پیش رو، مؤمنان را هدف تیرهاى طعن و تهمت قرار مى دهند» (وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَة لُمَزَة).

    در این که واژه «لُمَزَة» (از ماده لمز (بر وزن رمز) و «هُمَزَه» از ماده همز (بر همین وزن) که هر دو صیغه مبالغه است، به یک معنى است، و اشاره به غیبت کنندگان و عیب جویان مى کند یا در میان آنها تفاوتى است، در میان مفسّران گفتگوى بسیار است. بعضى هر دو را به یک معنى مى دانند بعضى به دو معنى، آنها که معتقدند دو معنى دارد بعضى هُمَزَه رابه معنى غیبت کننده، و لُمَزَه را به معنى عیبجو تفسیر کرده اند و بعضى عکس آن را گفته اند، و بعضى مى گویند هُمَزَه به کسى گفته مى شود که با اشارات عیب جویى مى کند، و لُمَزَه به معنى کسى است که با زبان، این عمل زشت را انجام مى دهد.

    بعضى اولى را به معنى عیب جویى آشکار، و دومى را به معنى عیب جویى پنهان و یا اشاره دانسته اند، و بعضى عقیده دارند هُمَزَه کسى است که در حضور، عیب جویى مى کند، و لُمَزَه کسى است که در پشت سر، این کار را انجام مى دهد.

    بعضى از مفسران گفته اند همز و لمز، دو صفت رذیله است که از جهل و غضب و تکبّر ترکیب شده است زیرا هم سبب اذیّت و آزار دیگران است و هم نوعى برترى طلبى در آن نهفته است، و از آنجا که در خود فضیلتى نمى بیند سعى مى کند به دیگران عیب بگذارد تا خودش را برتر نشان دهد.(1)

    در همان تفسیر این دو صفت را از اوصاف منافقان ـ طبق حدیثى ـ بیان مى کند.(2) تعبیر به «ویل» که در آغاز این آیه آمده است، در 27 مورد از قرآن مجید دیده مى شود، که در مقام نفرین و به معنى هلاکت و یا به معنى انواع عذاب است، و این که گفته اند اشاره به چاه یا وادى پر عذابى در جهنم است در واقع از قبیل تفسیر کلى به مصداق است.

    این واژه و واژه «وَیْس» و «وَیْح» همه حالت تأسف انسان را بیان مى کند منتها ویل در موارد کارهاى زشت و قبیح گفته مى شود، و ویس در مقابل تحقیر، و ویح در مقام ترحم.(3)



    1. روح البیان، جلد 10، صفحه 58.

    2. همان مدرک.

    3. تفسیر کبیر فخر رازى، جلد 32، صفحه 91.

    با توجه به موارد استعمال ویل در قرآن، به خوبى روشن مى شود که این واژه در مواردى به کار مى رود که کارهاى بسیار زشتى انجام گرفته است، و از اینجا روشن مى شود که غیبت و عیب جویى از دیدگاه قرآن مجید از زشت ترین کارها است.

    در سوّمین آیه مستقیماً سخن از نکوهش اشاعه فحشاء و تهدید شدید مرتکب شوندگان به میان آمد و به طور ضمنى، مذمّت از غیبت مى کند، زیرا اشاعه فحشاء غالباً از طریق غیبت یا تهمت است. مى فرماید: «کسانى که دوست دارند زشتى ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکى در دنیا و آخرت دارند، و خداوند مى داند و شما نمى دانید» (اِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ اَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةَ فِى الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ فِى الدُّنیا وَ الآخِرَةِ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ انْتُمْ لا تَعْلَمُونَ).

    البته شأن نزول آیه در مورد تهمتى است که از سوى منافقان به یکى از همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) زده شده بود، ولى مسأله اشاعه فحشاء (شیوع دادن زشتیها در میان مردم) مفهوم عامى دارد که مخصوصاً غیبت را در بسیارى از موارد شامل مى شود.

    در واقع نخستین آیه از آیات بالا اشاره به بُعد حقّ النّاس فردى غیبت داشت و این آیه اشاره به آثار ویران گر جمعى آن است، زیرا هرگاه کارهاى خلافى را که مردم در پنهانى انجام داده اند و کسى از آن آگاه نیست بر ملا شود، بسیارى از افراد ضعیف الایمان تشویق به این گونه کارها مى شود.

    «فاحشه» از ماده فحش در اصل به معنى هر کارى است که از حد اعتدال خارج شود و صورت فاحش به خود بگیرد، بنابراین شامل تمام منکرات و کارهاى بسیار زشت و قبیح مى شود، هر چند در بسیارى از موارد در قرآن مجید یا در کلمات روزمرّه در خصوص انحرافات جنسى و آلودگى هاى ناموسى به کار مى رود، ولى این مانع از عمومیّت فاحشه و فحشاء نیست، و در واقع از قبیل استعمال در یک مصداق بارز است، بنابراین اشاعه فحشاء که در آیه آمده، و در بسیارى از موارد از طریق غیبت انجام مى شود، منحصر به آلودگى هاى جنسى نیست.

    درآیه 45 عنکبوت درباره نماز مى خوانیم: «اِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ; نماز انسان را از زشتى ها و منکرات باز مى دارد» و به یقین مفهوم آن عام است.

    به همین دلیل در ذیل این آیه حدیثى وارد شده که مى فرماید: «مَنْ قالَ فِى مُؤْمِن مارَأَتْهُ عَیْناهُ وَ سَمِعَتْهُ اُذُناهُ فَهُوَ مِنَ الَّذینَ قالَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ اِنّ الَّذینَ یُحِبُّونَ اَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِى الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ; کسى که درباره مؤمن آنچه را مى بیند (از عیوب پنهانى) و آنچه را مى شنود (که مردم درباره او مى گویند) او از کسانى است که خداوند متعال درباره آنها گفته کسانى که دوست دارند اشاعه فحشاء در میان مؤمنان شود عذاب درناکى دارند».

    این نکته نیز حائز اهمیت است که قرآن در آیه بالا مجازات این گونه اشخاص را عذاب دنیا و آخرت ذکر کرده، و این نشان مى دهد غیبت و اشاعه فحشاء پى آمدهاى سویى در زندگى انسان ها نیز دارد.

    آخرین سخن درباره تفسیر آیه فوق این که قرآن مجید براى این که تأکید بر این مسأله مهم بگذارد نمى گوید کسانى که اشاعه فحشا کنند، گرفتار عذاب الیم دنیا و آخرت مى شوند، بلکه مى گوید کسانى که دوست دارند، اشاعه فحشاء در میان مؤمنان شود چنین سرنوشتى دارند.

    * * *

     

    در چهارمین و آخرین آیه مورد بحث، سخن از جواز غیبت در مورد ظالمان براى مظلومانى که به دادخواهى برمى خیزند آمده است که از آن به خوبى روشن مى شود غیبت بدون مجوز جایز نیست، مى فرماید: «خداوند دوست ندارد کسى با سخنان خود بدى ها را اظهار کند مگر آن کس که مورد ستم واقع شد (و مى خواهد از این طریق تظلّم کند و رفع ظلم نماید) (لا یُحِبُّ اللّه الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ اِلاّ مَنْ ظُلِمَ).

    منظور از جهل من القول، هر گونه ابراز و اظهار لفظى است خواه به صورت شکایت باشد یا حکایت، یا غیبت، یا نفرین و مذّمت. بنابراین مظلومانى که مورد ستم ظالمان قرار گرفته اند براى دفاع از خویشتن مى توانند کارهاى ظالمان را برشمرند.

    و براى این که افرادى از این استثناء سوء استفاده نکنند، و به بهانه این که

    مظلوم واقع شده اند، هر جا بنشینند و به غیبت این و آن بپردازند، در پایان آیه مى فرماید: خداوند سخنان را مى شنود و از نیّات آگاه است.(وَ کانَ اللّهُ سَمیعَاً عَلیماً).

    * * *

     

    از آنچه در آیات فوق آمد زشتى فوق العاده غیبت و عواقب دردناک آن در دنیا و آخرت به خوبى روشن مى شود


    غیبت ممنوع()

  • قبح و زشتى فوق العاده غیبت

  • نویسنده : امیر علی:: 87/3/26:: 9:55 صبح

    پیام روشنى که این آیه شریفه «اَیُحِبُّ اَحَدُکُمْ اَنْ یَأکُلَ لَحْمَ اَخیِهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ» براى همگان دارد این است که بازى کردن با آبرو و حیثیّت مردم و غیبت و عیب جوئى، همچون آدمخوارى مى باشد! بلکه بسان خوردن گوشت اموات است، نه مرده دشمن، که میّت برادر! و این، کارِ وحشى ترین حیوانات است. به یقین کسى که ذرّه اى از عواطف انسانى در وجود او باشد از انجام چنین کارى شرم دارد، پس چرا در حفظ حرمت و آبروى او آن قدر سهل انگار است که غیبت را نقل محافل خود مى سازد!

     

    مباحث تکمیلى

     

    1 سرانجام غیبت کننده

     

    خوانندگان محترم! غیبت عواقب و اثرات نامطلوبى دارد که در روایات نیز به آن اشاره شده است. در اینجا فقط به ذکر دو روایت بسنده مى کنیم:

    الف: غیبت کننده اگر توبه کند و توبه اش پذیرفته شود، آخرین کسى است که وارد بهشت مى گردد و اگر موّفق به توبه و جبران گذشته اش با اعمال صالح نشود و بمیرد، اوّلین کسى است که وارد جهنّم مى شود.(1) این روایت پشت انسان را مى لرزاند! چرا مردم اهمیّت نمى دهند و به این امور توجهّى نمى کنند!

    ب: در روایت دیگرى آمده است: «غیبت کننده باید در روز قیامت جریمه غیبت هایش را بپردازد; پرونده آنها مطالعه مى شود، اگر غیبت شونده گناهانى دارد، آن را به پرونده غیبت کننده منتقل مى کنند و اگر گناهى ندارد، ثواب هاى موجود در پرونده غیبت کننده را به پرونده غیبت شونده منتقل مى کنند.(2)»

    آبروى مردم را بردى، باید مجازات آن را به این وسیله تحمّل کنى.

    روز قیامت هنگامى که نامه اعمال را مى دهند، بعضى از انسان ها به نامه اعمال خود نگاه مى کنند، با کمال تعجّب مى بینند، قسمتى از کارهاى خیرى که انجام داده اند، در نامه عملش ثبت نشده است و از سوى دیگر، برخى گناهانى که انجام نداده، در پرونده اش ثبت شده است; فریاد مى زند: این نامه عمل من نیست، اشتباهى رخ داده است! خطاب مى آید که اشتباهى رخ نداده و این پرونده، نامه عمل خود توست و آنچه مى بینى مجازات غیبت هایى است که مرتکب شده اى!(3)

    روایات فوق بیانگر آن است که غیبت حقّ النّاس است و سخت تر از حق اللّه مى باشد; به همین دلیل احتیاط واجب آن است که از غیبت شونده حلیّت طلبیده شود و اگر حلیّت، مفسده اى دارد، آن قدر کار خیر و صالح براى غیبت شونده انجام شود تا جبران گردد.

    واى به حال کسى که غیبت شخصى را کرده باشد و غیبت شونده از دنیا رفته باشد و دسترسى به او نداشته باشد! در این صورت نیز باید آن قدر کار خیر برایش انجام دهد تا روحش از او راضى شود.



    1 . بحار الانوار، جلد 72، صفحه 222.
    2 . المحجّة البیضاء، جلد 5، صفحه 125 (به نقل از انوار الفقاهة، المکاسب المحرّمه، صفحه 364).
    3 . میزان الحکمة، باب 3133، حدیث 15197.

    2 خود مان را فریب ندهیم!

     

    خیلى ها در بحث غیبت، کلاه سرخود مى گذارند و کار زشت خود را توجیه مى کنند; مثلا وقتى که به کار زشت آنها اعتراض شود، مى گویند: «غیبتش نیست، جلوى خودش هم مى گویم!» یا «غیبتش نیست، صفتش هست!» در حالى که این سخنان، توجیه غلطى است; زیرا اگر صفتش نباشد که تهمت و بهتان است; و چون صفتى است که دیگران اطّلاع ندارند، غیبت محسوب مى شود همان طور که بیان آن صفت در حضور غیبت کننده، نه تنها مشکل را حل نمى کند; بلکه گناه مضاعف دارد; زیرا ایذاء مؤمن است و ایذاء مؤمن نیز از گناهان بزرگ است.(1)

    برخى عذر دیگرى آورده و مى گویند: «او به من بدى کرد، من هم غیبتش مى کنم!» در حالى که این مجّوز غیبت نیست. آیا اگر کسى مزاحم ناموس شخصى شود، آیا او هم مى تواند مزاحم ناموس شخص اوّل شود؟ خیر، فقط حاکم شرع مى تواند او را تعزیر کند. بنابراین، با این عذر و بهانه ها نمى توان غیبت کرد.

     

    3 غیبت در لباس تقدّس!

     

    برخى از مردم دانسته یا ندانسته در لباس تقدّس و شرع غیبت مى کنند; مثلا هنگامى که از او مى پرسند: فلانى چطور آدمى است؟ مى گوید: افسوس که اسلام دهان مرا بسته است! این سخن بدتر از غیبت است. اگر عیب و ایراد او را بگوید، به مراتب بهتر از این گونه سخنان است که شنونده هزاران فکر بد در مورد او مى نماید; زیرا این سخن، به گفته برخى از علما دو گناه محسوب مى شود، هم غیبت است و هم ریا.

    خداوند ان شاءاللّه توفیق ترک این سه گناه بزرگ، مخصوصاً گناه بزرگ غیبت، را به همگان عنایت فرماید!



    1 . روایات فراوانى دلالت براین مطلب دارد. علاقه مندان مى توانند به کتاب وسائل الشّیعه، جلد 8، ابواب احکام العشره، باب هاى 145 ، 146 ، 147 و 148، که مجموعاً 24 روایت در این ابواب وجود دارد، مراجعه کنند.

    غیبت ممنوع()

    پاسخ : انصاف این است که این سه، باهم مرتبطند و هر یک معلول دیگرى است. در برخوردها و معاشرت ها، ابتداء سوءظن حاصل مى شود، اگر بتواند با آن مبارزه نموده و آن را برطرف سازد، باید خدا را شکر نماید و گرنه، آن سوءظن باعث تجسّس در کار دیگران مى شود; در این مرحله نیز اگر با هواى نفس جهاد کرد و بر آن فائق شد، خوشابه حالش و گرنه تجسّس ثمره نامیمونى به نام غیبت خواهد داشت و غیبت معلول تجسّس خواهد بود. بنابراین سوءظن منشأ و علّت تجسّس و تجسّس نیز علّت غیبت مى باشد; و به تعبیر دیگر، غیبت معلول تجسّس و تجسّس معلول سوءظن است.

    «اَیُحِبُّ اَحَدُکُمْ اَنْ یَأکُلَ لَحْمَ اَخیِهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ» ـ خداوند متعال پس از این که سه گناه بزرگ اخلاقى گذشته را بیان مى کند و مؤمنان را از آن نهى مى نماید، مثالى براى غیبت ـ که متأسّفانه نقل مجلس غالب مردم است ـ مى زند و مى فرماید که غیبت کردن پشت سریک مسلمان، و پرده برداشتن از سرّ و رازى که دیگران از آن اطّلاعى ندارند، همانند خوردن گوشت مرده برادر است; آیا کسى حاضر است قطعه اى از گوشت بدن برادر مرده اش را جدا کند و بخورد! غیبت نیز شبیه این کار است. علّت این تشبیه آن است که وقتى غیبت دیگرى را مى کند، آبرویش را مى ریزد، ریختن آبروى دیگران همانند بریدن گوشت بدنشان، بلکه گاهى سخت تر از آن است. و از آنجایى که مسلمانان همه برادر یکدیگرند; غیبت هر مسلمانى همانند خوردن گوشت برادر انسان است. تشبیه به انسان مرده نیز از این جهت است که همان طور که چنین انسانى قادر به دفاع از خویش نیست، شخصى که غیبت او مى شود نیز قادر به دفاع از خود نیست; چون در مجلس غیبت حضور ندارد.

    عجب مثال گویایى! آیا زشت تر از این ـ خوردن گوشت برادر مرده ـ کار دیگرى تصّور مى شود! آیا یک انسان، حتّى اگر دیوانه باشد، حاضر به انجام چنین کارى مى شود!

    قرآن خود پاسخ سؤالات بالا را مى دهد:

    «فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُو اللّهَ اِنَّ اللّهَ تَوّابٌ رَحِیمٌ» ـ هرگز کسى حاضر به خوردن گوشت برادر مرده خود نمى شود! پس سزاوار است تقواى الهى پیشه کنید و به سراغ غیبت نروید; بلکه فکر آن را هم نکنید، همانگونه که فکر خوردن گوشت انسان مرده را نمى کنید. تقواى الهى داشته و به دیگران سوء ظن نداشته باشید، تا وادار به تجسّس و کشف رازهاى پنهانى نشوید; تا در نتیجه به افشاء اسرار مردم دست نزنید. اگر قبلا مرتکب این گناهان یا گناهان دیگر شده اید و اکنون به قبح و زشتى آن پى برده اید، به سوى خدا بازگردید و از کارهاى گذشته توبه کنید که خداوند توبه پذیر و مهربان است و از گناهان و خطاهاى انسان مى گذرد.


    غیبت ممنوع()

       1   2   3   4   5   >>   >

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    example:
    سفارش تبلیغ
    صبا